غلامعلى صفايى

21

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

ذكر شده است زيرا در هردو صورت معنا يكى بوده ، هرچند تقدير اوّل ، مطابق با قوانين نحو مىباشد . شايان ذكر است كه « تسبيح » يعنى تنزيه و مبرّا دانستن كسى از صفات ناشايست و خصوصياتى كه لايق به شأن او نيست ، و « حمد » يعنى ستايش كسى بر صفات شايسته و خصوصياتى كه لايق به شأن اوست ، كه لازمهء حمد كسى بر صفتى ، اثبات آن صفت براى او نيز مىباشد ، چون تا صفتى نباشد ، حمد و ستايشى بر آن نخواهد بود . پس معناى آيه بنابراين قول اين گونه است : « پس تسبيح كن خداوند را در حالى كه حمد مىگويى او را » ، كه آن معنا به صورت مفصّل‌تر و روشن‌تر ، و به مدلول التزامى عبارت است از : « پس منزّه بدار خدا را از چيزهايى كه ( صفاتى كه ) لايق و شايسته او نيست و اثبات كن براى او آن چيزهايى كه ( صفاتى كه ) شايستهء اوست » . و گروه ديگرى از علما گفته‌اند : باء در آيه به معناى استعانت است ، و در اين فرض ، جار و مجرور متعلّق به « سبّح » بوده و « حمد » اضافه شده است به « ربّك » كه در حكم فاعل آن است به‌خلاف تقدير اوّل كه از قبيل اضافه مصدر به مفعول خود بود ، زيرا در تقدير اوّل « به حمد » حال از فاعل « سبّح » بود . لذا فاعل « حمد » نيز مخاطب است و آنگاه به « ربّك » كه مفعول آن در معنا بود ، اضافه شده است لكن در فرض دوّم چون جار و مجرور حال نيست و معناى باء استعانت است و كمك خواستن همواره از غير خود است ، بنابراين فاعل « سبّح » و « حمد » مغاير هم خواهد بود ، فاعل « سبّح » ضمير مستتر مخاطب و فاعل « حمد » مضاف اليه آن‌كه « ربّك » است مىباشد ، بنابراين معناى آيه اين گونه است : « پس تسبيح كن خداوند را به همان صورتى كه خداوند حمد خود مىكند » . السّادس : ششمين معناى باء ، ظرفيت و مترادف كلمهء « في » ظرفيه است و بيان مىكند كه ما بعد ، ظرف براى ماقبل است ، مانند قول خداوند متعال در بيان نجات خاندان حضرت لوط بعد از وقوع عذاب بر قوم او : نَجَّيْناهُمْ بِسَحَرٍ « القمر / 34 » و مانند قول حسان در بيان جريان انتصاب امير المؤمنين عليه السّلام بعنوان